چند کوچه آن طرف تر

 

 

من کم می آورم    آن ها زیاد

دیگر به این اتاق نمی آیم   و   این خانه دیگربه من نمی آید

فارسی بریز   در تابستانی که چهل درجه زیر صفر

تا پرده با میز رفیق شود

دختر باشد پرده

 پسر پنجره

هیز هیز    دوشیزه  است  این خیابان

قاطی پاطی توی هم      النگو تکان نده چراغ سبز

کبود و کتک خورده

فراری   پناهنده    

قرمز می شوم پشت تو

رقصم گرفته بود

بازی بازی  تاب  آوردم

آن وسط

 کنار دست ودود      من چکش هستم        تو انبر دست  

بروکسل برفی و وحشی    بدون امامزاده

 نیمی از من افتاده بر اسفالت

 نیم دیگر من  قد می کشد مثل جرثقیل

 

 
فتیرک

پشت لب هاش عرق کرده بود , گاهی این پهلو , گاهی آن پهلو می شد . پله های بدون نرده  را با کاشی های نقطه دار یکی یکی  پاورچین بدون دمپایی گذشت , البته دمپایی  در دستش بود , البته  بعدن دمپایی را به پایش کرد. دروازه کهنه بود و زنگ خورده و سبز , مثل در امامزاده سبز , توی آفتاب یه طرفش توی حیاط , یه طرف دهانش  را که کف کرده بود روبروی کوچه گاهی  باز میکرد گاهی نه . کوچه خاکی بود , از اون کوچه خاکی هایی که حالا توی غربت دلت  براش لک می زنه , غنج  می ره , از  اون کوچه خاکی های دم غروب , نم بارون , بوی خاک , از اون کوچه ها بود. لنگه شو نه توی  لندن می بینی نه  بروکسل ,تازه کوچه  بن  بست هم نبود و انتهاش  به خیابانی منتهی  می شد که شانزده سال بعد خیلی ها را خورد , حتی دایی ناصر  را توی همین خیابان گرفتند و بردند .

دروازه روی پاشنه چرخید , آرام , غیژژ , ریخت یک کمی توی حیاط , یک کمی توی کوچه .  انتهای کوچه توی آفتاب می زد توی چشم ,کمی شبیه بخار روی کتری بود و تار بود و گنگ مثل همین عکسهای توی آلبوم که حالا قهوه ای شده  با لکه های زرد روی  پوست ,مثل چشم های کنده شده ی دایی ناصر کنار مامان طاهره و عمه مهین توی حافظیه و امضای پشت عکس :  یادگاری 30 خرداد 1344

هیچ کس توی کوچه نبود , خانمی  با چادر سیاه , از همان خانم هایی که دوباره شانزده سال بعد آمد جلو دستم را گرفت و گفت  ییا بریم ... کارت دارم....گفت کجا؟  حرف نزن........بیا....... نمی دانم........... کوچه تمام شد ,خیایان تمام  شد .

کجا می رفت  نمی دانم , گفتم : خانم شما نان فتیرک دوست دارین ؟   نه  ندارم

خیالش  راحت  شد         خوب  پس من را نمی کشه , آخه مامان طاهره گفته بود بچه دزد وقتی بچه ای را می دزده  فقط غذا بهش نان فتیرک می ده , بعد هم اونو می کشه.

طاقی های شیراز آجری , دالان ها که حالا خیابانی شده در پاریس , میدانی در بروکسل  زیر دمپایی نارنجی  با گل آفتاب گردون..... بریم تو ......  رفتیم ..........


 
ترس

یادت هست

ترس تهران شده بود؟

روی کدام صندلی نشسته ام       نمی دانم

 خنده توی ابر       گریه توی ابر   

بال بزرگ و سرد توی ابر 

یک فنجان قهوه روی گردنه ها 

وقتی که ماه   سینه خیز   می گذشت    توی ابر 

           
 
بندر

     برای دریافت فایل شنیداری شعر بندر اینجا کلیک کنید

چند شهسوار بر می گردد

با کراواتی از دار

پنجه پاشیده بر پیشانی

منگنه می شود در پرونده

 

جرثقیل برقصم روی این همه مشت

یا گل بازی کنم با این پوچ ؟

       
ادامه مطلب
 
ترن

می تواند با دو حاشیه در دو سمت
به خزر برسد
خیابانی زیر پا بگذارد
تختی تر از فردوسی
با فشار پلک ها از کندوان بگذرد

ایستگاه کوپه ای برای من
گاهی در تونل رعد و برق
گاهی تپه های اوین آن طرف قد می کشد  

             
ادامه مطلب
 
بیست وچهار

 

برای دریافت فایل شنیداری شعر اینجا کلیک کنید

 

         

آنجا که می دانی    آسمانش آبی نبود

ساعت هم نمی دانست   

که  تاریکی       رنگ را انکار می کند

وگرنه عقربه همان وقت ها به جای بیست وچهار

می گفت  دوازده

اصلن آسمان نبود تا آبی باشد

وجرثقیل چقدر قشنگ شده بود

آنجا اتاق بود و آینه نبود

و رخت آویز   و   میز که بر ان آرنج تکیه دهی 

         
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ادامه >>
 
اعدام

 

هوای مه آلود صبح

یا بارانی نم نم بر  شب بو

آفتابی باشد هوا  !

یا مه آلود با رگباری پراکنده

حالا رسیده ام به درخت

حالا درخت                                                       

درخت نه                                       

تیرک چوبی        

          
           
ادامه مطلب
 
اتاق

               
 

کسی تلفن نمی زنه

ایمیل هم همش تبلیغات

لندن هم که لندن نیست

و این اتاق مثل همه ی اتاق های دیگه

چه فرق می کنه        اینجا باشی      یا توی اوین

یک فلات در بروکسل

یا یک اتاق در خانه ی پدری

 

 

             
ادامه مطلب
 
More Articles...
« StartPrev12NextEnd »

Page 1 of 2