| بیست وچهار |
اصلن لعنتی شبیه اتاق نبود و ساعتش بیست و چهار ساعته روی بیست و چهار ساله بودم که چیزی جا ماند کسانی از طناب درخت شدند کسانی هم علف و سنگریزه مرمر نشدند بدون نام در باران های آن سال ها شسته شدند و سیب شدند و پرتقال
و حالا ترن از اتاق می گذرد شالی زار می رقصم و سیم خاردار روی دیوار گاهی در باران پیر می شود گاهی در آفتاب بیست و چهار ساله است .
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |









