مهرداد عارفانی هر متنی تبعيت از سلطه می کند عنصر مسلط يادرون مايه برآمده از کارکرد زيبايی شناختی کلام مثلا در شعر ٫ اما در خبر سلطه با رويداد است . شايد به تعريفی ديگر بتوانم خصلتی خوشه ای رابرای سلطه قايل شوم خوشه ای گسترده و بزرگ که از نظام های ويژه ای تبعيت می کند و هر يک از خوشه های زير مجموعه آن خود خوشه های ديگری را پس از خود به دنبال دارند.بسته به اينکه نگاه کل به جزء داشته باشيم و يا جزء به کل می توانيم به اين خوشه مرا جعه کنيم . |  | | | |
در نگاه کل به جزء ديدار تئوريک با اين خوشه دچار اشراق لحظه ای خواهد شد ٫ چرا که ديرياب بودن اين کل به علت گستردگی به حالت تعليق در می آيد و ادامه آن مه آلود جلوه می کند . در اين گستره اگر به طور مکانيستی برخورد شود دچار مکانيسم های کوچک آن خواهيم شد و تعامل ارگانيک اين خوشه به فراموشی سپرده می شود زبان در کليت خود ابزار ارتباط است ٫ ابزاری که افاده معنا می کند ٫ با نظم و نظامی معين و مشخص و قانونمنديهای خاص در هر زبان ويژه . عدول وسرپيچی از قواعد گفتاری که توده سخنگو در هر دوره تاريخی به گونه ای آن را واگردان ميکند همواره فاصله ای ويژه با نوع نوشتار در همان زبان را دارد. منش ناسيو ناليستی زبان ..........پا فشاری در حفظ ارزشهای خود به دليل گذشته گرايی و سنت داشته و همواره در برابر شيوه گفتاری توده سخنگو لباسی فاخر بر تن می کند . انواع شيوه های گفتاری محلی که شهر به شهر با يکديگر تفاوت دارند خوشه های پيوسته ای است که ارتباط خود را به لحاظ افاده معنا و لفظ با زبان اصلی تا حدی نه چندان قانونمند که بتوان آن را تئوريزه کرد حفظ می کند٫چه اين پيوستگی گاها به دلايل سياسی و تاريخی و جغرافيايی در هم تنيده شده و ژانر گفتاری جديدی را در پروسه ای طولانی به وجود می آورند که تفکيک آن از ديگر ژانرها غير ممکن می نمايد. بندتو کروچه می گويد.. زبان ديگر يک علامت نيست بلکه افاده معنا می کند معنايی مستقل که در خطی مستقيم حرکت می کند و حامی پيامی مشخص برای گيرنده استپيام در حوزه پراتيک هدفی است يکسر برای ايجاد ارتباط و در مسير مستقيم خود به دو صورت متفاوت حرکت می کند الف.. شيوه گفتاری ب.. شيوه نوشتاری شيوه های گفتاری همواره با شکست آوايی وازگان و عدول از قوانين سخت و خشک زبان همراه است و به دليل اينکه تعداد توده سخنگو از تعداد متون ادبی همواره بيشتر است سبب فرسايش تدريجی زبان و گرايش دادن آن به سمت و سويی متمايل با شيوه گفتاری زبان می شود ٫ از سويی زبان در برابر چنين تعارضی از خود مقا ومت نشان می دهد و به دليل قانونمند بودن و فاخر بودن دشوار می شود . اشکال مختلف گفتاری در سطوح گوناگون جامعه تبعيت از نظا م های قشری می نما يد٫ مانند شيوه های گفتاری فرهنگيان و يا اساتيد دانشگاهی و شيوه های گفتاری تجار و کارگران در يک کارخانه ٫بازرگانان ٫راننده های ٫ رفتگرها و غيره که در مکالمه اين افراد با يکديگر ٫شيوه های گفتاری بسته به سطح قشر سعی در حفا ظت محدوده های کلامی خويش دارند و عدول از اين محدوده در آن قشر سبب آشنا زدايی در نحوه کلام می شود ٫در صورتی که در محدوده خود بسیار عادی و روزمره است ٫ مثلا ايراد شيوه های گفتاری فردی از طبقات پايين جامعه به لحاظ گفتاری ما بين اديبان يک جامعه بسيار شا خص است و همينطور بر عکس ميزان آشنازدايی افراد پايين جامعه به لحاظ گفتاری افزون تر از اديبان جامعه می باشد. آکادميک بودن زبان و جنبه تدريسی آن در برابر گفتار که به طورفرا زبان آموخته می شود در فراگيری زبان دوم خود را به وضوح نشان می دهد ٫ چرا که در فرا گيری زبان دوم شيوه های گفتاری به صورت فرازبان فراگرفته نمی شوند بل به صورت تدريسی و آکادميک آموخته می شود ٫ شيوه های گفتاری و نوشتاری بسته به نوع پيام و جنبه کاربردی آن ٫ خود از قانونمنديهای سلطه پيروی می کند ٫ به عنوان مثال در يک آگهی تبليغاتی ٫ هر چند پيام به شکلی زيبا عرضه می شود اما به دليل اينکه پيام سرانجام مشخصی دارد و شبکه تاويل مخاطب را در پرانتز بسته ای قرار می دهد و او را مجاب می کند سلطه با شکل زيبايی شناختی آگهی تبليغاتی نيست ٫ بلکه سلطه با ماده تعيين کننده پيام يا شی مورد نظر که پيام به منظور عرضه آن شی به کار گرفته شده است می باشد و شگرد های به کار گرفته شده در آگهی تبليغاتی صرفا جنبه پيام رسانی داشته و د ر حوزه پراتيک هدفمند می باشند . کنش زيبايی در نحوه تبليغ سلطه گر نيست بلکه وسيله ايست برای رساندن پيام به هدف ٫ و به همين دليل با توجه کنش زيبايی در شگرد تبليغ ارزشهای زيبايی شناختی خود را در زبان با توجه به عرضه شيئی متکامل تر از شيئ قبلی از کف ميدهد همينگونه است جنبه های ديگر پيام مانند اخبار ٫ گفتگوهای روزانه ٫ مقاله ٫ و ديگر اشکال نوشتاری و کلامی که در کليت خود دارای يک روساخت و يک ژرف ساخت می باشند ٫ روساخت در حوزه ٫آواها٫واک ها٫واج ها٫ و ژرف ساخت در حوزه معنا که دلالت بر يک معنا می کند ٫ اين دلالت معنايی ٫ گا ها از صور بيان نيز پيروی می کنند ٫ مانند اشکال کنايه و مجاز مرسل و تشبيه که صورت های مختلف در سطوح جغرافيايی دارند. شيوه های شيوه های گفتاری و نوشتاری در ماهيت خود يک بنی و دلالت بر واقعيت موجود دارند (هستی اول ) منطبق با فيزيک و طبيعت اشياء ٫ سلطه در هر يک از اين پيام ها بسته به ما هيت مادی پيام تفاوت دارد . اثر ادبی يکسر جدا از تمامی اشکال فوق است و از نظام های ضد نظم تبعيت می کند٫ضد نظمی که در ماهيت خود ارتباط خود را با سنت حفظ کرده و سپس درک می گردد ٫چه اگر ضد نظم در پروسه حرکت خود از هستی اول که سخت نظام مند و وفادار است دور افتد کارکرد ذهنی اثر سلطه گر شده و اعمال نفوذ می کند و ذهنی بودن بيش از حد اثر در مکالمه بدون پرانتز در شبکه های تاويل دچار سردرگمی و عدم توانايی دريافتن شکلی برخاسته از نظمی که ضد نظم است و قوانين خود را دارد می شود . هستی دوم سخت شکننده است .هستی دوم در مکالمه ای ديگرگونه با جهان هستی می يابد و دو بنی است يعنی دارای دو روساخت و دو ژرف ساخت می باشد روساخت اوليه در حوزه آواها ٫واج ها ٫واک ها ٫اصوات ٫که در محور همنشينی و دلالت بر فعل و اسم و قيد و غيره ٬وسيله حمل معنا می باشند و دوم ژرف ساخت اوليه که حوزه معنا است ٫معنايی که دلالت می کند بر واقعيت اول يا سنت..... د لالت اول ٫زمينه را مشخص می کند ٫کد ها ٫رمزها ٫وتماس را برقرار می کند و اينکه اصوات بدون دلالت معنايی در محور همنشينی کنار يکديگر قرار داده نمی شوند ٫ بل از قوانين سنت پيروی می کند و دارای نظامی همگانی در يک زبان می باشد ٫حال بسته به جنبه های اثر عرضه شده می توان قدرت اثر را در راگردان به زبانی ديگر رامورد بررسی قرار داد و موفقيت يا عدم موفقيت آن را در اين واگردانی سنجيد نظامی منطبق با فيزيک اشياء و طبيعت موجود . کنش دوم در هستی دوم روساخت ثانويه و ژرف ساخت ثانويه می باشد ٫عدول از نظم ..ضد نظمی برخاسته از نظم .........اينجاست که واک ها ٫واج ها ٫ اصوات علاوه بر اينکه در محور همنشينی وسيله حمل معنا می با شند اما از معنای اصلی خود جدا شده و صرفا ارتباط خود را با سنت حفظ می کنند و کلمات نوشته بر سپيدی کاغذ ديگر نشانه های زبانی و دال های نشسته در محور همنشينی نيستند بل خود مدلولند و در حوزه ژرف ساخت معنای دوم پيام را در حوزه عمل هدفی يکسر در خود می کند و صرفا شبکه تاويل ها را می گشايد و سلطه با زيبايی است آن چه حايز اهميت است رو ساخت دوم و ژرف ساخت دوم در اثر ادبی است ٫گاها ميان رو ساخت دوم و ژرف ساخت دوم بدليل ماهيت ضد نظمی ان بحران ايجاد می شود ٫به جرئت می توانم بگويم ما بين روساخت و ژرف ساخت فاصله ای که به وجود آمده ارتباط با سنت را قطع می کند. جنبه نمايشی کلام و آرايش عناصر روساختی سعی در پنهان نمودن فقر معنايی ژرف ساخت دارند که يکسر گسسته است و در محور همنشينی استفاده از ترکيبات استعاری پيچيده فقر ضد نظم ساختاری را پوشش نمی دهد .مهرداد عارفانی....بروکسل ژانويه ۲۰۰۴
|