حامد رحمتی

   
پیوندها آرشیو

دکلمه شعرها

ترجمه شعر جهان

کتابخانه

شعرهای این دفتر صفحه اصلی
   
   

 

 

 

 

 

 

حامد رحمتی

به حافظ موسوی

 

کنار بروید

این مرد از زیتون زارهای مه آلود می آید

از شکاف زنبیل حدس می زنم

باد را دست به سر کرده است!

 و شعبده باز دسته گلی را که از میان کلاهش بیرون آورده بود

 خرگوش را به زحمت محو کرد  و

کبوتر را لابه لای جمعیت به امان خدا...

کارگر شهرداری با پوزخندی ملایم  به معرکه ی گوشه پیاده رو

چمن های پژمرده را خیس می کند

و سرنگ های خالی را دور از چشم مردم

در کیسه نایلونی جمع می کند

و کلاه حصیری اش که نیمی از سر عریان او را پوشانده

به درد مزرعه ای می خورد که سالها مترسک ندارد

کنار بروید

این مرد از زیتون زارهای مه آلود می آید

از شکاف زنبیل حدس می زنم

باد را دست به سر کرده است! 

شهروندان محترم

در ایستگاه مترو به فکر قسط های عقب افتاده اند

و هیاهوی صاحب خانه ای بی رحم

روی یکی  از صندلی های خالی می نشیند  و

تا ایستگاه آخر اسرار زندگی را به زبان مرده ها بازگو می کند

ولی نه!

آنقدر سبک نمی شود

آنقدر سبک که مثل بادبادکی سر گردان

سرنوشت خود را به دست نخی بسپارد

تا میان ابرها ناپدید شود

نا پدید می شود

و لحظه ای دیگر

پیامبری نوظهور با کت و شلوار سرمه ای

از لابه لای جمعیت آیه های آسمانی را بلند بلند می خواند

البته اگر بوی ادکلنش بگذارد  که نمی گذارد

صدای کف زدن...

و سوت بی وقفه جمعیت...

 جمهوری را بالای سر می گذارد  و

اعتراض به تخریب یا مرمت آثار باستانی 

کار را دشوار می کند

و پلیس ضد شورش سریعا

بیانیه ی حقوق بشر را مبنی بر اعدام دسته جمعی

و سنگسار زنان فا حشه اعلام می کند

کنار بروید

کنار بروید

این مرد از زیتون زارهای مه آلود می آید

از شکاف زنبیل حدس می زنم

باد را دست به سر کرده است

لابد کافه های شهر را مرور می کرد

تا جمهوری را به گند بکشد

به گند می کشم جمهوری را

با همین کلمات که بوی هم آغوشی گرفته اند

و کبوتری بلند پرواز که بازارهیچ شعبده بازی را کساد نخواهد کرد

کارگر شهرداری با پوز خندی ملایم

گل های پر... پر ... را از روی چمن محو می کند.

 

arefani@hotmail.com   

Copyright © 2004