اينطرف تهران
اينطرف آب های مديترانه و
اينطرف ايستگاه پليس خيابان فرانسيس لندن
يکی
ايستاده است و
نگاه
می کند به علف های تاريک روشن پياده رو
آن
ها ساکتند ......
او هم
آنها
در تاريک روشن شب به چيزهای ساده می انديشند...او هم
و آه نمی کشند ....... او هم
آنطرف لندن
آنطرف آب های مديترانه و
آنطرف خيابان انقلاب٫روبروی پاسگاه پليس
يکی٫
تکيه به تير برق٫می لرزد و....
دوستانش.
دستمال بر زخم قنداق ژ۳ می کشد و....
برادرش.
خواهرش
وعلف
هايی که ساکت نيستند و
به چيزهای ساده نمی
انديشند
غرقه
خونند.
نيمه
ای از ما آنجاست:
کنار
پياده رويی روبروی پاسگاه مجلس
بانک
دانشگاه
کنار
پياده رويی روبروی مجلس
و يا وزارتخانه
و
نيمه ای از ما اينجاست:
آه
نمی کشد و
ساکت است
لگد
کوب شده اما.
19.5.2002
لندن